-
حکیم سوم می گوید :
یکشنبه 12 آذرماه سال 1391 14:51
می خور که به زیر گل بسی خواهی خفت بی مونس و بی رفیق و بی همدم و جفت زنهار به کس مگو تو این راز نهفت هر لاله که پژمرد نخواهد بشکفت "حکیم خیام نیشابوری"
-
حکیم سوم می گوید :
یکشنبه 12 آذرماه سال 1391 14:50
چون روزی و عمر بیش و کم نتوان کرد خود را به کم و بیش دژم نتوان کرد کار من و تو چنان که رای من و توست از موم بدست خویش هم نتوان کرد "حکیم خیام نیشابوری"
-
حکیم سوم می گوید :
یکشنبه 12 آذرماه سال 1391 14:50
اجزای پیاله ای که در هم پیوست بشکستن آن روا نمی دارد مست چندین سر و ساق نازنین و کف دست از مهر که پیوست و به کین که شکست "حکیم خیام نیشابوری"
-
حکیم سوم می گوید :
یکشنبه 12 آذرماه سال 1391 14:49
افسوس که سرمایه ز کف بیرون شد در پای اجل بسی جگر ها خون شد کس نامد از آن جهان که پرسم از وی کاحوال مسافران دنیا چون شد "حکیم خیام نیشابوری"
-
حکیم سوم می گوید :
یکشنبه 12 آذرماه سال 1391 14:48
چون چرخ بکام یک خردمند نگشت خواهی تو فلک هفت شمُر خواهی هشت چون باید مرد و آرزوها همه هِشت چو مور خورد به گور و چه گرگ به دشت "حکیم خیام نیشابوری"
-
حکیم سوم می گوید :
یکشنبه 12 آذرماه سال 1391 14:48
افسوس که نامه جوانی طی شد وان تازه بهار زندگانی طی شد حالی که ورا نام جوانی گفتند معلوم نشد که او کی آمد کی شد "حکیم خیام نیشابوری"
-
حکیم سوم می گوید :
یکشنبه 12 آذرماه سال 1391 14:47
ای چرخ فلک خرابی از کینه تست بیدادگری پیشه دیرینه تست وی خاک اگر سینه تو بشکافند بس گوهر قیمتی که در سینه تست "حکیم خیام نیشابوری"
-
حکیم سوم می گوید :
یکشنبه 12 آذرماه سال 1391 14:45
اکنون که ز خوشدلی بجز نام نماند یک همدم پخته جز می خام نماند دست طرب از ساغر می باز مگیر امروز که در دست بجز جام نماند "حکیم خیام نیشابوری"
-
حکیم سوم می گوید :
یکشنبه 12 آذرماه سال 1391 14:45
بر لوح نشان بودنی ها بوده است پیوسته قلم ز نیک و بد فرسوده است در روز ازل هر آن چه بایست بداد غم خوردن و کوشیدن ما بیهوده است "حکیم خیام نیشابوری"
-
حکیم سوم می گوید :
یکشنبه 12 آذرماه سال 1391 14:44
زان پیش که نام تو ز عالم برود می خور که چو می بدل رسد غم برود بگشای سر زلف بتی بند به بند زان پیش که بند بندت از هم برود "حکیم خیام نیشابوری"
-
حکیم سوم می گوید :
یکشنبه 12 آذرماه سال 1391 14:44
چندان بخورم شراب کاین بوی شراب آید ز تراب چون روم زیر تراب گر بر سر خـاک من رسد مخموری از بوی شراب من شود مست و خراب "حکیم خیام نیشابوری"
-
حکیم سوم می گوید :
یکشنبه 12 آذرماه سال 1391 14:43
هـر گـه کـه بـنـفشه جامه در رنگ زند در دامـن گـل بـاد صبا چـنگ زند هُشیار کـسی بــود کــه بــا سیمبری می نوشد و جــام باده بـر سنگ زند "حکیم خیام نیشابوری"
-
حکیم سوم می گوید :
یکشنبه 12 آذرماه سال 1391 14:43
چون در گذرم به باده شویید مرا تلقین ز شراب ناب گویید مرا خواهید به روز حشر یابید مرا از خاک در میکده جویید مرا "حکیم خیام نیشابوری"
-
حکیم سوم می گوید :
یکشنبه 12 آذرماه سال 1391 14:43
چون عمر بسر رسد چه بغداد و چه بلخ پیمانه چو پر شود چه شیرین و چه تلخ خوش باش که بعد از من و تو ماه بسی از سـلخ بـغره آیــد از غـره بـسلخ "حکیم خیام نیشابوری"
-
حکیم سوم می گوید :
یکشنبه 12 آذرماه سال 1391 14:42
چون عهده نمی شود کسی فردا را حـالی خوش دار این دل پر سودا را می نوش به ماهتاب ای ماه که ما بـسیار بـــگردد و نــیـابد ما را "حکیم خیام نیشابوری"
-
حکیم سوم می گوید :
یکشنبه 12 آذرماه سال 1391 14:02
بنگر ز جهان چه طرف بر بستم ؟ هیچ وز حاصل عمر چیست در دستم ؟ هیچ شـمع طـربم ولی چـو بنـشستم هیچ من جام جمم ولی چو بشکستم هیچ "حکیم خیام نیشابوری"
-
حکیم سوم می گوید :
یکشنبه 12 آذرماه سال 1391 14:02
هر چند که رنگ و روی زیباست مرا چون لاله رخ و چو سرو بالاست مرا معلوم نشد که در طربخانه خاک نقاش ازل بهر چه آراست مرا "حکیم خیام نیشابوری"
-
چهار حکیم تاریخ ایران زمین می گویند
یکشنبه 12 آذرماه سال 1391 13:59
حکیم یکم (حکیم بزرگمهر) حکیم یکم می گوید : حکیم یکم می گوید : حکیم یکم می گوید : حکیم یکم می گوید : حکیم نخست می گوید : حکیم اول می گوید : حکیم یکم می گوید : حکیم یکم می گوید : حکیم یکم می گوید : حکیم یکم می گوید : حکیم یکم می گوید : حکیم یکم می گوید : حکیم یکم می گوید : حکیم یکم می گوید : حکیم یکم می گوید : حکیم یکم...
-
حکیم دوم می گوید :
یکشنبه 12 آذرماه سال 1391 08:36
دیوان که فرمانروا و دست دراز شدند سخن از نیکی را هم باید مانند راز گفت .حکیم ابوالقاسم فردوسی توسی جز مرگ را ، هیچ کسی از مادر نزاد . حکیم ابوالقاسم فردوسی توسی
-
حکیم دوم می گوید :
یکشنبه 12 آذرماه سال 1391 08:34
ابلیس مانند نیکخواهان پیش می آید ، ابتدا عهد و پیمان می گیرد ، سپس راز می گوید . فردوسی خردمند آنگاه که هنر خوار می گردد جادو ارجمند می شود . فردوسی خردمند
-
حکیم دوم می گوید :
یکشنبه 12 آذرماه سال 1391 08:33
کسی که بر جایگاه خویش منم زد بخت از وی روی بر خواهد تافت . فردوسی خردمند خسروی بزرگتر ، بندگی بیشتر می خواهد . فردوسی خردمند
-
حکیم دوم می گوید :
یکشنبه 12 آذرماه سال 1391 08:33
آزادگان را کاهلی ، بنده می سازد . فردوسی خردمند فرمانرویانی که گوش به فرمان مردم دارند در زندگی جز رامش و آوای نوش نخواهند شنید . فردوسی خردمند
-
حکیم دوم می گوید :
یکشنبه 12 آذرماه سال 1391 08:27
از بزرگان تنها رنجهاست که باقی می ماند . فردوسی خردمند جایگاه پرستش گران کوهستان است . فردوسی خردمند
-
حکیم دوم می گوید :
یکشنبه 12 آذرماه سال 1391 08:26
کسی که به آبادانی می کوشد جهان از او به نیکی یاد می کند . فردوسی خردمند آنکه آفریننده و با فر است در این جهان رنج های بسیار خواهد خورد . فردوسی خردمند
-
حکیم دوم می گوید :
یکشنبه 12 آذرماه سال 1391 08:25
این جهان سراسر افسانه است جز نیکی و بدی چیزی باقی نیست . فردوسی خردمند فرمان ایزد به جهانداران داد و دهش است . فردوسی خردمند
-
حکیم دوم می گوید :
یکشنبه 12 آذرماه سال 1391 08:25
اگر برای انجام کاری بزرگ ، زمان نداری .بهتر است بی درنگ آن را به دیگران بسپاری . حکیم فردوسی طوسی کتاب زندگی گذشتگان ، جان تاریک را روشنی می بخشد . حکیم فردوسی طوسی
-
حکیم دوم می گوید :
یکشنبه 12 آذرماه سال 1391 08:23
بی خردی است، که بگویم کسی بدی را بی بهانه (دلیل )انجام می دهد . فردوسی خردمند رنج منتهی به گنج را کسی خریدار نیست . فردوسی خردمند
-
حکیم دوم می گوید :
یکشنبه 12 آذرماه سال 1391 08:22
روح و روان و دل جهان روشن است و زمین را بی دریغ روشن می سازد خورشید از خاور برخاسته بسوی باختر که مسیری درست و بی نظیر است ای آنکه همچون آفتاب لبریز از نور و خردی تو را چه شده است که بر من نمی تابی ؟!! . فردوسی خردمند چراغ مایه دفع تاریکی است ، بدی جوهر تاریکی در زندگی آدمی است ، که از آن دوری باید جست . فردوسی خردمند
-
حکیم دوم می گوید :
یکشنبه 12 آذرماه سال 1391 08:22
دانش ارزش آن را دارد که به خاطر آن رنج ها بکشی . فردوسی خردمند به این زمین گرد که بسرعت می گردد بنگر که درمان ما در آن است و درد ما نیز ، نگاه کن و ببین که نه گردش زمانه آن را می فرساید و نه رنج و بهبودی حال بشر آن را به آتش می کشد ، نه آرام می شود و نه همچون ما تباهی می پذیرد . فردوسی خردمند
-
حکیم دوم می گوید :
یکشنبه 12 آذرماه سال 1391 08:21
خداوند درهای هنر را بر روی دانایان دادگر گشوده است . حکیم فردوسی طوسی کسی به فرجام زندگی آگاه نیست ، خداوند هم نیازی به عبادت بنده ندارد . حکیم فردوسی طوسی