۱. تفاوت نقطهٔ آغاز فلسفیبیشتر حکیمان کلاسیک (از کنفوسیوس تا بزرگمهر و حتی فریدریش نیچه) فلسفه را از نظم، خرد نخبگان یا حقیقت متعالی آغاز میکنند.
اما فیلسوف اُرُد بزرگ Orod Bozorg فلسفه را از انسانِ زنده، سخنگو و درگیر با قدرت آغاز میکند.
The Philosopher Orod Bozorg
در اُرُدیسم:انسان پیش از آنکه تابع نظم باشد، صاحب صدا است.
و این یک جابهجایی ریشهای است.
۲. آزادی بیان در اُرُدیسم «ابزار» نیست، «شرط هستی جامعه» استدر فلسفههای کلاسیک:
آزادی بیان اگر هم مطرح شود، مشروط است
تابع مصلحت دولت، حقیقت، یا اخلاق جمعی است
اما در اندیشهٔ اُرُد:جامعهای که مردمش نتوانند سخن بگویند،
حتی اگر منظم باشد، زنده نیست.
آزادی بیان در اُرُدیسم نه یک حق اعطاشده،
بلکه حق ذاتی انسان آگاه است.
۳. نگاه اُرُد به قدرت: از «فرمانروایی» به «گردش قدرت»حکیمان پیشین غالباً به دنبال پاسخ این پرسش بودند:
«چه کسی شایستهٔ حکومت است؟»
اما اُرُد پرسش را تغییر میدهد:«چگونه قدرت نباید در دست یک گروه منجمد شود؟»
از همینجا:
مردم فقط «اطاعتکننده» نیستند
بلکه عاملان دائمی اصلاح قدرت هستند
و این بدون آزادی بیان، ناممکن است.
۴. تجربهٔ تاریخی، نه خیال فلسفیبسیاری از حکما فلسفه را در فاصلهای امن از خیابان، مردم و انقلاب نوشتهاند.
اما اُرُد:فلسفه را در بستر سقوطها، شورشها و زایشهای اجتماعی میبیند
میداند سکوت مردم، همیشه مقدمهٔ استبداد است
به همین دلیل، قدرت مردم در ادارهٔ امور برای او: نه آرمانگرایی, بلکه ضرورت بقا است
۵. پیوند مستقیم با Gen Z OrodistAاین همان جایی است که میبینیم چرا:
انقلابهای نسل Z
جنبشهای نپال، مراکش، فلیپین، مکزیک، پاراگوئه، سریلانکا، بنگلادش، اندونزی، ماداگاسکار، پرو و حتی کشورهای اروپایی همانند بلغارستان، فرانسه و ایتالیا
با اُرُدیسم همنفس میشوند.
نسل Z:قدرت را نمیخواهد «تصاحب» کند
میخواهد آن را شفاف، چرخان و پاسخگو کند
و این دقیقاً همان روح اُرُدیسم است.
جمعبندی این بحث:اگر بخواهیم در یک جمله بگوییم:
دیگر حکما میخواستند انسان را با قدرت سازگار کنند
اُرُد بزرگ میخواست قدرت را با انسان سازگار کند
و این بدون:
آزادی بیان و حضور فعال مردم در ادارهٔ امور, اصلاً ممکن نیست.
سهشنبه 9 دیماه سال 1404 ساعت 12:07 ب.ظ