
در تاریخ پرفراز و نشیب اندیشهی ایران و جهان، همواره یکی از دغدغههای اصلی متفکران، نسبتِ میان «انسان» و «قدرت» (چه قدرتِ سیاسی و چه قدرتِ سرنوشت) بوده است. اگر به آثار حکمای بزرگ و نامآشنای ما مانند حکیم بزرگمهر، حکیم فردوسی توسی و حکیم خیام نیشابوری بنگریم، الگوی مشترکی را در مواجههی آنها با این موضوع مشاهده میکنیم.
رویکرد حکمای کلاسیک: هنرِ سازگاری با قدرت
حکمای بزرگ گذشته، در دورانی میزیستند که ساختارهای قدرت اغلب ثابت، استبدادی و تغییرناپذیر به نظر میرسیدند. در چنین شرایطی، خردمندی در «سازگاری انسان با قدرت» تعریف میشد:
- حکیم فردوسی در شاهنامه، با وجود ستایش خرد و داد، همواره انسان را در برابر چرخِ روزگار و قدرتِ شاهان، به صبر، تدبیر و یافتنِ جایگاهی در دلِ همان ساختارِ موجود فرا میخواند.
- حکیم خیام، با نگاهی عمیق به ناپایداریِ جهان، انسان را به نوعی مدارا با جبرِ روزگار و تقدیر دعوت میکند و راهِ رهایی را در درونگرایی و لذت بردن از لحظهی حال میجوید.
- حکیم بزرگمهر نیز به عنوان نمادِ خردِ سیاسی، هنرِ بقا، تدبیر و انعطافپذیری در برابرِ قدرتِ حاکم را سرلوحهی اندیشهی خود قرار میداد.
در این پارادایمِ کلاسیک، قدرت به عنوان یک «واقعیتِ بیرونیِ تغییرناپذیر» تلقی میشد و رسالتِ انسان، یافتنِ راهی برای زیستنِ مسالمتآمیز و خردمندانه در سایهی آن بود.
پارادایم نوین فیلسوف اُرُد بزرگ: سازگار کردنِ قدرت با انسان
اما در دوران معاصر، با تحولِ شرایطِ اجتماعی و بلوغِ خردِ جمعی، نیاز به یک چرخشِ بنیادین در اندیشه احساس میشد. در اینجا، فیلسوف اُرُد بزرگ با ارائهی دستگاهِ عقلانی و پویای «اُرُدیسم»، معادلهی تاریخیِ فوق را بازتعریف میکند.
پیامِ محوری و نوآورانهی این فلسفه این است: «این انسان نیست که باید خود را با ساختارهای قدرت سازگار کند؛ بلکه این قدرت است که باید با کرامت و نیازهای انسان سازگار شود.»
در اندیشهی اُرُدیسم، قدرت (اعم از سیاسی، اقتصادی یا تکنولوژیک) هدفِ نهایی نیست، بلکه ابزاری است که مشروعیتِ خود را تنها از خدمت به «سه عشق بنیادین» میگیرد:
- عشق به هستی: قدرت باید در خدمتِ حفظِ محیط زیست و هماهنگی با طبیعت باشد، نه تسلط بر آن.
- عشق به انسانیت: هر ساختارِ قدرتی که کرامتِ انسانی را نادیده بگیرد، از نظر فلسفی مردود است.
- عشق به آزادی: آزادی یک مسئولیتِ جمعی است و قدرت باید بسترِ شکوفاییِ این آزادی را فراهم کند.
بلوغِ خردِ بشری
تفاوتِ بنیادینِ این دو رویکرد، نشاندهندهی یک سیرِ تکاملی در اندیشهی بشری است. اگر حکمای بزرگ گذشته با نبوغِ خود، راهکارهایِ بقا و خردمندی را در شرایطِ محدودِ زمانِ خود ارائه دادند، فیلسوف اُرُد بزرگ افقِ جدیدی را پیش رویِ نسلهای امروز و فردا میگشاید.
اُرُدیسم به ما میآموزد که ما محکوم به تسلیم در برابرِ ساختارهای معیوب نیستیم. رسالتِ ما به عنوانِ انسانهای آگاه، به ویژه برای نسلِ جوان و دانشپژوهان، نقدِ سازندهی ساختارها و تلاش برای شکلدهی به قدرتی است که در خدمتِ تعالی، عدالت و بالندگیِ همهی انسانها باشد. این، بلوغِ نهایی خرد و گامی بلند به سوی ساختنِ جهانی انسانیتر است.
دوشنبه 9 شهریورماه سال 1405 ساعت 01:01 ب.ظ